تبليغاتX
صدا

صدا

و صدا جاری ترین احساس من است

ستاره

از امید دوری کن

که امیدم بشکست

از تو هم دوری خواهم کرد

چون امیدم را شکستی

باز چرا؟

باز چرا میایی مرا خام می کنی

چرا؟

من از تو دلگیرم

تو دوباره مرا تو دوباره سوزاندی

اما من مثل شمع خاموشم

آه ستارگان کجائید که ستارگی بی مروت شده است

آه ستارگان بیایید که مرا دریابید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 23:15  توسط بابك  | 

سلام بچه ها { کدوم بچه ها ؟  }

خیلی وقت بود آنلاین نشده بودم

حالا هم که شدم چیزی واسه گذاشتن ندارم

 

اما خواستم بگم دارم اعتکاف میرم

اصلا توی این برنامه ها نیستم اما میرم ببینم چه جوره

به قیافمم نمیخوره اعتکاف برو باشم اما میریم ببنیم چی میشی

 

به امید دیدار { حالا انگار یه ملت منتظر برگشت من هستن }

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 2:16  توسط بابك  | 

چنگ

صدای چنگ به گوش می رسد

و او خستگی ندارد

او می تواند بنوازد

او زیباست

رنگارنگ تر از همیشه

پر نور تر از گذشته

گل ها جلوی وی زانو زده اند

خاک سجده گر نجابت اوست

اوست که چنگ می زند

اوست که گوش می دهد

زیر ماه او زیباست

و ماه از زیبایی وی غروب می کند

و من از صدای جنگ او به غرور می رسم

و من دوست دارم جزئی از او باشم

صدای چنگ به گوش می رسد

اوست که چنگ می زند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 3:11  توسط بابك  | 

دنیا , آخرت

آخرت گاهي نمايان مي شود                       لحظه هاي تيره عريان مي شود            

كاروان راهي شده خيرش دهيد                   ثانيه مسكوت مانده سيرش دهيد

پس دل من اين وسط جايش كجاست           در ميان يك دو راهي مانده است راهش كجاست

چيست اين دنيا برايش مرده ايد                   كاش مي ديديد انتهايش تا كجاست

رستم امشب راهي افسانهاست                 ما در اين دنيا گميم رستم كجاست!!!

در ميان بازي اين لحظه ها پنهان شديم        در دروغ و راست گوي هايمان كتمان شدي


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:22  توسط بابك  | 

اتفاقی برای امید

   انگار تنها لحظه ای که آدم می تونه آدم باشه وقتیه که به مشکل بر می خوره

وقتی که یکی بهت پشت می کنه  حتما یه مشکلی هست

اما همیشه غم باهات می مونه

هز کسی مثه نفر قبلی داره رد پای یه نفر رو می ره

بذار قلبت بزنه

بذار آراد باشی

فارق از هر دردی

اما خدا نکنه که اسیر بشی

اسیر یه بیگانه

شاید یه حادثه باشه

شاید یک اشتباه و شاید یک اتفاق خوب

اما مهم تر از اون اینه که تو عاشقی

توی این دوره زمونه که همه همدیگرو میشناسن یه دل سیر گریه خیلی می چسبه  ‌مگه نه؟

اونم فقط واسه یه نفر

شما تا حالا جرات کردین بگین عاشقین

چون بعضی ها بهتون می خندن

بعضی ها هم داغ دل خودشون تازه می شه

اما بالاتر از سیاهی رنگی هاست و اون هم رنگ امید

امیدوار باش به زندگی

اما یادمون باشه وقتی صبح میشه ستاره ها هستن

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 11:26  توسط بابك  | 

خاک

قد به قد . قد به فلک خواهد رفت

قصه ی ما به درک خواهد رفت

این درخت به فلک خواهد رفت

و دنیای عده ای خواهد شد

ولی اما کسی از خاک پرسید؟

او که نفرین شده ی قصه ی ماست

حاصل او این درخت بی حیاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 0:9  توسط بابك  | 

آره خودش بود

مثل يك نور تو ذهنم تصوير شد و شايد نه ، به يه واقعيت نزديكتر

تمام وجودشو توي لباش جمع كرد و اونو تقديم به من كرد

مثل يه خواب زيبا بود اما بود

ترسيدم نكنه دروغ باشه

نكنه ديگه نبينمش ، براي همين منم تمام احساسي كه در موردش داشتم توي لبام جمع كردم اما تا اينكه تومد تقديم بهش كنم گنگ شد ، دور شد

يه سايه شد

رفت

اما خوب يادم موند كه بعضي از احساس ها رو نميشه تصوير كرد ، نميشه گفت ، نميشه با يه حسه ديگه بيان كرد ؛ فقط بايد با تمام وجود از روي پاكي تقديم كرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:38  توسط بابك  | 

....

ساعتي پيش صدايم كردند ؛ كه تمناي نگاهت كم شده است و صداي خسته اي در تو طنين انداز است و همهي مردم را به جرم زيبايي گرفتند و آيا خدايا تواني هست.

انگار ملال آور ترين زمان بازي فرا رسيده است و شكوهي عظيم در پشت پرده اين بازي پنهان است، شايد در اين ميان آدمياني هستند كه فاخر از كلمه ي درد به زندگي ادامه خواهند داد و ميان سر در گمي هاي خود دست به آشوبي عظيم زده اند و فريادي مي زنند كه گويي غمي مادرانه دارند.

لحظه اي بعد صداي چرخيدن يك كليد درون قفل به گوش مي رسد و انگار مشكلات كليدي را براي باز كردن خود پيدا كرده اند و شايد ابر هايي كه به اين زيبايي هستند يك روز گريه خواهند كرد ولي مهم كليدي است كه مشكلي را وا مي كند نه ابري كه غمي را تازه.

همه احساس مي كنيم با باز شدن قفل راحتي را بهد از ميل كردن آفتاب ، بوق ، دود و صدا تجربه خواهيم كرد؛ اما يادمان رفته است اين جا دگر آن جا نيست و اين جا به گونه اي ديگر آفتاب ، بوق ، دود و صدا را با خود دارد و دردي را در حجمي كوچكتر اما عظيم تر از هميشه و حال بايد به سراغ نويسندگان رفت و شايد او آغوشي را براي نوشته هايش دارد ولي من چه ؟ ........... به احتمال فراوان من زنده خواهم ماند اما مهم اين است كه او مي ميرد؟او به نوشته اش و آغوش پدر و مرگ خود فكر مي كند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:17  توسط بابك  | 

اگر دوست دارید بدونید ما که بودیم و الان چی هستیم و از کجا به کجا رسیدیم بهتر به آریا زمین یه سری بزنید.

کاش ما هنوز یک آریایی اصیل بودیم و هزاران ای کاش های دیگر.

آریا زمین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط بابك  | 

تو

 

میون خاطرات شب بوسیدن تو یه چیزه دیگست

آره از تو شنیدن ‌. دنیای دیگست

با تو راه رفتن رو ابرها آرزومه

واسه تو عاشق شدم . دیگه نگیر بهونه

نذار این جا تک و تنها از عشق بخونم

نذار این جا واسه تو قصه بگویم

چه دروغ و چه راست از بی تو بودن بگویم

هر چی دارم ماله تو

نه دروغ نگم . نصفش ماله تو

اصلا خاطراتم . یادگاری های تو

هرچی که از برای با تو بودن داره

دوست دارم دوباره بشن حقیقت تو

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:26  توسط بابك  | 

 

برد سومین همسر خودشو آنجلینا انتخاب کرده و آنجلینا هم بعد از داشتن دو بچه ی تنی و دو بچه ی نا تنی . بچه ی سوم خودش رو با بردی که پنج سال از خودش کوچیکتر به دنیا آورده

 

Brad Pitt With Angelina Jolie

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 16:30  توسط بابك  | 

دوستان سلام

ببخشید با یه مشکل رو به رو شده بودم

حالا که مشکلم حل شده دوباره اومدم آپ کنم

 تا چند وقت دیگه حتما آپ می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:16  توسط بابك 

پژمردم ... طاقت دوری ندارد این دل

چند تا عکس باحال لاوی

Love #1     Love #2     Love Najeeb

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 18:58  توسط بابك  | 

اگه

اگه خدا رنگي داشته باشه من اونو آبي مي كنم
اگه صدام داد بزنه من اونو فرياد مي كنم
اگه نگام نگاه بشه من اونو عاشق مي كنم
اگه به رنگ آسمان بخام تورو نگاه كنم دنيا همش آبي ميشه
اگه بگم دوست دارم دروغ ميگم ، چون عاشقتم
اگه شبام روز بشن ، پس همدم من كي ميشه؟
نه نترس بابا خورشيد همدمت ميشه
كوچولو ،‌عزيز ، مردم ياورت ميشن
مونست ميشن
اما تكه تو آسمون يك ستاره
اسمش چيه؟ ستاره
خونش گجاست ؟ تو باغچه
آخه كوچولو ستاره جاش تو آسمونه هفتمه
همون جا كه ستاره ، ياري ميكنه دلم رو
واي خدايا چه كنم اگه ستاره ي بخت من ، همرنگ آسمون شه؟
اگه دوباره مهتاب با كسي ديگه جور شه
واي خدايا چي ميشه؟
اگه به رنگت بشم ، ناراحت ميشي عزيز؟
اگه دروغي بگم ، شكسته ميشي عزيز؟
نكنه مثه گل بشي؟
نازك ، كوچيك ، فريفته ي بوئيدن
بايد حتما گل بشم تا منو دوس داشته باشي عزيزم؟
نه ميرم تو آسمونا ستاره اي پيدا كنم ، باهاش طرح رفاقت بريزم
بشه همدردم
نكنه بميره از دردم؟
من دوسش دارم ، نميخوام درد بكشه از دردم







+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:38  توسط بابك  |